Sorry, no posts matched your criteria.

این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

بال عشق …

۱۹ اسفند ۱۳۹۵
1 views
بدون نظر

ادبیات و شعر, شعر ناب, اشعار زیبا, شعر نو, اشعار افسانه واقعی

بال عشق …

آمدی ، گل در وجودم زاده شد

برگ برگِ خاطرم ، افتاده شد

کوچ کردی مدتی از بزم عشق
باز قلبت ، راهی این جاده شد

با تبسم ، بوسه ها بر لب زدی
نبض و گرمای تنت سجاده شد

پیش چشمم باز هم ، عاشق شدی
عشق در بطن دلت ، آماده شد

من به خلوتگاه چشمت ، ساکنم
این پیام از من به قلبت ، داده شد

بی تو پوچم ، ای نگاهت زندگی
روز و شب سمت نیازم ، باده شد

ذره ذره ، غرق گشتم در جنون
حالیا ، دیوانگی هم ، ساده شد

گشته زندانی وجودم در قفس
با تو اما ، بال عشق آزاده شد

آفتاب مشرق و مغرب کنون
هر دو با هم ، بر زمین قلاده شد

کورس عشقت تا نهایت می رود
راز دل از عشق تو ، بگشاده شد

افسانه واقعی

از صدای تیشه ی بی وقفه ی فرهاد ، می ترسم …

از سکوتی مانده در منشور یک فریاد ، می ترسم

طالعم خاموش و از رنگ و لعاب شاد ، می ترسم

خانه ام در بیستونِ شهرِ شیرین است و هر لحظه ↓
از صدای تیشه ی بی وقفه ی فرهاد ، می ترسم

حجم سنگینی به روی سینه ام بی پرده می تازد
وسعتم گم می شود ، در بُهتِ این ابعاد ، می ترسم

حس بدخیمی از آشوبی سراسر گنگ و نا مفهوم
خنجری بر سینه ام کوبیده ، از بیداد ، می ترسم

خاطرم آشفته و حالم پریشان ، روزگارم تلخ
از نگاه نا نجیبِ تک تکِ افراد ، می ترسم

آهوی طبعم رمیده ، در میان گله ی گرگان
از کمین گاه و شکار و دام و هر صیاد ، می ترسم

آب و آتش ، تلخ و شیرین ،گاه بودن یا نبودن
از هجوم سیل مجهولات ، یا اضداد ، می ترسم

شد به نامم این وجود سخت ، در جسمی چکیده
با نگاهی منزجر ، بر ثبت این اسناد ، می ترسم

چرخش ماه و زمین و مهر، عمری را به سر برده
از هزار و سیصد و … این بازی اعداد ، میترسم

افسانه واقعی

ناگهان فریاد زد بیگانه ای …

ناگهان فریاد زد بیگانه ای
عشق خاکستر کند ، کاشانه ای

رخنه بر دل تا کند ، غوغا شود
بعد مجنون می کند ، فرزانه ای

آتش سوزان می افروزد به جان
اشک دائم می چکد ، بر چانه ای

عشق یک خواب و خیال واهی است
مشتِ محکم ،دردِ بی رحما نه ای

عشق با شمع و شبِ ما جور نیست
بت شده ، بی شک به هر بتخانه ای

عشق تزویر و ریایی بیش نیست
چون حدیثِ تلخِ نامردانه ای

عشق در تفسیرِ خود ، هیهات کرد
خاک شد در جسم هر ، افسانه ای

چرخِ این دنیا بچرخد روز و شب
له شود احساس ، بر دندانه ای

از تو دزدد زندگی ، در یک کلام
این صنم سوزاند ، هر بت خانه ای

افسانه واقعی


لینک کوتاه مطلب

http://www.mehruplod.ir/?p=7288

برچسب ها

مطالب مشابه